تبليغاتX
ورود غربی ها ممنوع! - خموشانه

 

 

به وبلاگ خموشانه خوش آمدید                                                       لطفا تا بارگذاری تمام صفحه اندکی تحمل بفرمایید و همواره شکیبا باشید                                                      استفاده از مطالب وبلاگ در صورت عدم سرقت ادبی برای اشاعه ی فرهنگ ایرانی بلامانع است                                                        کسی میتواند از سیم خاردارهای دشمن عبور کند که در سیم خاردار نفس خویش گیر نکرده باشد . شهید علی چیت سازیان                                                 قال رسول الله  (ص) :     محبت سه تن ما را به خدا نزدیک کرده است:    علی ، فاطمه و ابناهما                                           صمت و جوع و سهر و عزلت و ذكري به دوام / نا تمامان جهان را كند اين پنج تمام                                                 تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست / راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش                                         تنها بدیم این بود که بد را بد گویم و نیک را بد نگویم - م.طایر                                                                 بر چهره پر زنور مهدي صلوات ، بر جان و دل صبور مهدي صلوات / تا امر فرج شود مهيا بفرست ، بهر فرج و ظهور مهدي صلوات                                     اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

                             خصوصیات آدمهای غرب زده و راه شکست این طلسم!

 

باسلام

در بحث گذشته با الهام از کتاب غربزدگی جلال پاسخی به سوال مطرح شده (چه شد که ما غربزده شدیم؟) ارائه  داده شد. حال با ایراد گزیده ای از فصل هشت و نه همین کتاب به خصوصیات آدم غربزده و راه شکست این طلسم میپردازیم.

 

در فصل نهم کتاب غربزدگی، جلال در ابتدا  رهبران عصر خود را که عده ای از غربزدگان را تنشکیل میدهند را آدمهای غربرده ی هرهری  (hor hori) مذهب می نامد که:

 «به هیچ چیز اعتقاد ندارد. اما به هیچ چیز هم بی اعتقاد نیست...خودش باشد و خرش از پل بگذرد، دیگر بود و نبود پل هیچ است. نه ایمانی دارد، نه مسلکی، نه مرامی، نه اعتقادی، نه به خدا یا به بشریت.. حتی لامذهب هم نیست. هرهری است. گاهی به مسجد هم می رود. همانطور که به کلوپ یا سینما می رود. اما همه جا فقط تماشاچی است...» 

به نظر بنده همانند همانهایی که هر روز در شبکه های ماهواره ای ادعای مالکیت ایران اسلامی را میکنند. صریح بگویم، همان فرزند شاه سابق و ملعون ایران و دیگران.

 

در ادامه با این توصیفات آدم غربزده را به صورت کلی معرفی میکند:

«آدم غربزده راحت طلب است. ماشینش که مرتب بود و سر و پزش، دیگر هیچ غمی ندارد...معمولا تخصص ندارد. همه کاره و هیچ کاره است... در هر جمعی حرفهای دهن پرکن میزند و خودش را جا میکند... آدم غربزده شخصیت ندارد. چیزی است بی اصالت. خودش و خانه اش و حرفهایش بوی هیچ چیزی را نمی دهد. بیشتر نماینده ی همه چیز و همه کس است... آدم غربزده قرتی است. زن صفت است... حتی گاهی زیر ابرو بر می دارد... همیشه انگار از لای زرورق باز شده است... آدم غربزده چشم به دست و دهان غرب است. کاری ندارد که در دنیای کوچک خودمانی، در این گوشه از شرق چه میگذرد...»

 

در ادامه پاسخی به سوالی که پیش می آید می دهد:

«درست است که آشنایی با روش علمی و اسلوب ماشین سازی و تکنیک و اساس فلسفه غرب را فقط (طایر: باید عرض کنم کلمه ی فقط در این جمله فقط مختص آن دوران بوده و حال اینگونه نیست و کلمه فقط را باید حذف شده بدانید.) در کتاب های فرنگی و غربی میتوان جست، اما یک غرب زده که کاری به اساس فلسفه ی غرب ندارد، وقتی هم که بخواهد از حال شرق خبری بگیرد متوسل به مراجع غربی می شود...»

 

در ادامه نیز زشت ترین تظاهرات غربزدگی را چنبن بیان می کند:

«آدم غربزده حتی خودش را از زبان شرق شناسان می شناسد! خودش – به دست خودش- خودش را شیئی فرض کرده و زیر میکروسکوپ شرق شناس نهاده و به آنچه او می بیند تکیه می کند، نه به آنچه خودش هست و احساس میکند و می بیند و احساس میکند.»

واقعا تاسف بار است. حال خودتان قضاوت کنید که چه کسانی غربزده هستند؟!

 

در فصل هشتم کتاب خود ، جلال سه راه حل برای کشورمان که در حال رشد است برای رویایی با عواقب بد ماشین و تکنیک روز پیش رو میگذارد:

«آیا همچنان که تاکنون بوده ایم باید فقط مصرف کننده باقی بمانیم؟ یا باید درهای زندگی را به روی ماشین و تکنولوژی ببندیم و به قعر رسوم عتیق و سنن ملی و مذهبی بگریزیم؟ یا راه سومی در پیش است؟»

 

جلال پس از اثبات غیر منطقی بودن دو راه اول، راه سوم را اینگونه پیشنهاد میکند:

«...اما راه سوم – که چاره ای از آن نیست – جان این دیو ماشین را در شیسه کردن است. آن را به اختیار خویش در آوردن است. همچون چارپایی از آن بار کشیدن است. طبیعی است که ماشین برای ما سکوی پرشی است... باید ماشین را ساخت و داشت، اما در بندش نبایست ماند. گرفتارش نباید شد. چون ماشین وسیله است و هدف نیست. هدف  فقر را از بین بردن است و رفاه مادی و معنوی را در دسترش همه ی خلق گذاشتن.»

 

امیدواریم برداشتهای منطقی و نظرات شما  در ارتباط با این مقاله را در قسمت اظهار نظر این بحث شاهد باشیم.

 

در پستهای آتی بیشتر به تأثیرات فرهنگی غربزدگی و اتمام این بحث می پردازیم. با تشکر(طـایر)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 17:15  توسط سید مسطبا  | 

                                                                    چه شد که ما غربزده شدیم؟

سلام

عده ای از دوستان از پرداختن حقیر به کتاب غربزدگی جلال به دلیل تألیف در سال 1341 ه.ش  انتقاد نمودند و فرمودند: زمان جلال با اکنون فرق داشته و برای آن زمان نوشته شده و... .بنده در پاسخ عرض میکنم که اگر کمی در متن کتاب غربزدگی جلال بیندیشیم و با تأمل بیشتر مطالعه کنیم نکاتی را خواهیم یافت که روزانه در اطراف خود نظاره گریم و... حتی بسیاری از جامعه شناسان عصر حاضر کتاب غربزدگی جلال را به عنوان مرجعی کوچک برای خود قرار داده اند. ولی با این حال بنده سعی کردم بعضی مطالب که فقط مختص آن دوران بوده را ذکر نکنم.

با این توصیفات به خلاصه ای از بخش چهارم (نخستین ریشه های بیماری) که پاسخ سوال مورد بحث را درون خود جای داده است میپردازیم.

 

جلال آل احمد در بخشی از فصل چهار کتاب غربزدگیش می گوید:

«...عجیب اینجاست که توجه به غرب تا حدود سی صد سال پیش همیشه یک رو داشته است، یک علت داشته است و یک جهت. روی کینه یا حقد یا حسد و رقابت. و در این سی صد سال اخیر علت دیگر و جهت دیگر و روی دیگر یافته است. روی حصرت و اسف و عبودیت. حسد و رقابت ما با غرب به علت سرزمینهای آباد و بندرهای شلوغ و شهرهای آرام و بارانهای مدامش بود. و ما خود را مستحق میدانستیم به داشتن چنان نعماتی و بر حق میدانستیم سنت خود را و معتقدات خود را و به آنها کافر میگفتیم و گمراهشان میدانستیم...»

و در انتهای همین بخش می گوید:

«...اکنون دیگر احساس رقابت در ما فراموش شده است و احساس درماندگی بر جایش نشسته. واحساس عبودیت. ما دیگر نه تنها خود را مستحق نمیدانیم یا برحق (نفت را می برند چون حقشان است و چون عرضه نداریم سیاست مان را میگردانند. چون خود ما دست بسته ایم، آزادی را گرفته اند چون لیاقتش را نداریم) بلکه اگر در پی توجیه امری از امور معاش و معاد خودمان نیز باشیم به ملاکهای آنان ارزشیابی میکنیم و... همانجور درس میخوانیم، همانجور آمار میگیریم، همانجور تحقیق میکنیم، اینها به جای خود. چرا که کار علم روشهای دنیایی یافته. و روشهای علمی رنگ هیچ وطنی را بر پیشانی ندارد. اما جالب این است که عین غربی ها زن میبریم، عین ایشان ادای آزادی را در می آوریم، عین ایشان دنیا را خوب و بد میکنیم، و لباس می پوشیم و چیز مینویسیم . اصلا شب و روزمان وقتی شب و روز است که ایشان تأیید کرده باشند. جوری که انگار ملاکهای ما منسوخ شده است. حتی از اینکه زایده ی اعور ایشان باشیم به خود می بالیم...

مگر در این دو سه قرن اخیر چه رخ داده است؟ چه ها پیش آمد تا روزگار چنین وارونه شد؟»

 

در پستهای آتی به بخشهایی همچون: نخستین گندزدگی، راه شکست طلسم غزبزدگی و مواردی دیگر که در همین کتاب ذکر شده میپردازیم.

ان شاالله (طـایر)

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 10:10  توسط سید مسطبا  |